مرگ و زندگی در زمان حال

مسئله‌ی مرگ مورد قابل تعریفی نیست و جوابی برایش نیست. حتی لحظات آخر زندگی آدم‌ها را که تحلیل کردند و خیلی از آدم‌ها که عملاً مردند و باز برگشتند، آزمایشاتی کردند ولی در نهایت به جواب ویژه‌ای نرسیدند. نمی‌شود برای مرگ تعریفی ارائه کرد و توصیفش کرد.

از زاویه‌ای دیگر، کلیاتی که از زبان آدم‌های مختلف شنیده شده این است که باید زندگی کرد، در زمان حال. اصلاً هم مهم نیست که دقایق بعد چه خبر است، چه برسد به روزهای بعد و سال‌های بعد. بسیار خوب است آدمی آینده‌نگر باشد، حواسش باشد، پلن داشته باشد، نقشه داشته باشد، ولی امروزش را نباید بکشد برای آینده‌ای که مشخص نیست چه خبر است. وقتی نمی‌دانی دقایق بعد زنده‌ای یا نه، حداکثر کاری که می‌توانی بکنی این است که سعی کنی زندگی کنی و ننشینی به پایان زندگی فکر کنی.

اگر ۵۰ به ۵۰ در نظر بگیریم: اگر آن ۵۰ درصد است که ممکن است جهان دیگری وجود نداشته باشد، پس هر کاری می‌خواهیم بکنیم انجام دهیم؛ و اگر آن ۵۰ درصدی که آن جهان وجود دارد درست باشد، اگر درست زندگی کرده باشیم هیچ نگرانی برای آن جهان نیز وجود ندارد. پس در اصل در هر شرایطی، چه جهان دیگری وجود داشته باشد و چه وجود نداشته باشد، انسان باید درست زندگی کند.

به طور خلاصه باید در زمان حال زندگی کرد و زندگی را بر اساس قواعد و قوانین جاری ساخت. نباید فکر خود را درگیر مسئله‌ای کرد که درباره‌اش چندان اطلاعاتی نداریم؛ اگر هر روز به این فکر کنیم که پایان راه کجاست، در حقیقت وقت خود را تلف کرده‌ایم و امروز را فدای فردایی کرده‌ایم که درباره‌ی آن هیچ اطلاعات موثقی وجود ندارد.

Open the full interactive page