حداقل رفاهِ نیویورکی با حداقل رفاهِ روستایی در سودان فرق دارد
وقتی خوشبختی را تعریف میکنی، عملاً این تعریف بر اساس فرهنگ و خانواده و جامعه و استان و کشوری است که فرد در آن زندگی میکند، مدرسهای که در آن درس خوانده، دانشگاهی که رفته و محل کارش. همهی اینها تأثیر بزرگی در ساختن ذهن آن فرد دارند. تعریف خوشبختی برای هر فرد بر اساس فضایی که در آن زندگی میکند متفاوت است.
کسی که در نیویورک زندگی میکند، قطعاً مینیممهای او با کسی که در سودان زندگی میکند متفاوت است و این افراد دو لیست متفاوت برای خوشبختی دارند. فردی که در نیویورک است مجموعه موارد دیگری را بایستی تأمین کند تا به حداقلی از رفاه و آرامش برسد و شرایط او با کسی که در روستایی در سودان زندگی میکند متفاوت است. هر دوی این افراد باید تلاشهایی کرده باشند تا به حداقل آرامش و خوشبختی دست پیدا کنند.
بنابراین تأثیر جغرافیا مسلماً خیلی زیاد است. شاید یکی از دلایلی که میبینی خانوادهها تلاش میکنند بچهها را به فضاهای بهتر و مدارس و دانشگاههای بهتر بفرستند، و بسیاری از مهاجرتهایی که اتفاق میافتد و افراد از کشورهای فقیرتر و پردردسرتر به سمت کشورهای پیشرفتهتر میروند، همین رسیدن به حداقل رفاه و دست یافتن به خوشبختی باشد. اگر کلمات و جملات مختلفی هم برایش به کار ببرند، اصل مطلب این است که بشر میخواهد به یک حداقل رفاه و آرامش دست پیدا کند و از دل این حداقل رفاه و آرامش، خوشبختی درمیآید.
پس مهمترین مؤلفهی مؤثر در تعریف خوشبختی همان فرهنگ و جامعهای است که فرد در آن بزرگ شده؛ خانواده و مدرسه و دانشگاه و محله و شهر و کشوری که شخصیت و فکر و خواستههای او را ساختهاند.