باور به سرنوشت با هدف و انگیزه در تضاد است
اکثر افراد به این شکل به تقدیر باور دارند که بله این سرنوشت غیر قابل تغییر است و اما اگر هم گروهی به شکل دیگر آن باور داشته باشند میگویند بله سرنوشت از قبل نوشته شده ولی یکسری عوامل نادیده تاثیرگذارند که میتوانند تقدیرها را بنویسند گاهی مسیر ما را تغییر میدهند که البته باز هم مسیر نوشته شده حالا با اندکی تغییر، ولی بشر آن مسیری را میرود که از قبل تعیین شده در هر دو شکل، یعنی چه اعتقاد به سرنوشت غیر قابل تغییر و چه اعتقاد به سرنوشتی که در مسیر آن افراد و عوامل ناشناخته بتوانند تغییرش دهند، منفی است.
برای جمع بندی باید گفت باورها ابزارهایی هستند که میتوان هم به شکل مثبت وهم منفی آنها را استفاده کرد هدف داشتن یا رویا داشتن در زندگی به ما کمک میکند که از باورها به عنوان ابزار مثبت استفاده کنیم و موانع را از سر راه برداریم.
کلا باور داشتن به تقدیر و سرنوشت در یک تضاد بزرگ با هدف داشتن، رویا داشتن و انگیزه داشتن قرار میگیرد.
اگر ما به سرنوشت اعتقاد داشته باشیم عملا passionمعنایی ندارد و هدف و رویا هم جایی ندارد چون میگوییم خب ما که مسیرمان از قبل معلوم است و به یک چیزهایی میرسی و یک چیزهایی هم نخواهی رسید پس تلاش مفهومی ندارد.
این تضاد گاهی این قدر بزرگ است که اعتقادات و تلاش انسان در موازات هم حرکت نمیکنند و از یک جایی به بعد و از یک دوره ای به بعد در زندگی رویاها و اهداف و سرنوشت کلا مسیرشان از سرنوشت جدا میشود.
طوری که در خلاف جهت هم حرکت میکنند و در آخر هم اعتقاد به سرنوشت و تقدیر تلاش برای ساختن آینده را عملا منتفی میکند.
منفعل بودن و عدم تلاش به هر دلیلی مانند یک سم مهلک برای بشر عمل میکند.