هزینهٔ پنهان تفاوتهای بزرگ برای مغز
وقتی آدم ها با وجود تفاوتها میخواهند در کنار هم باشند و رابطه ایجاد کنند و فکر میکنند میتوانند این تضادها را مدیریت کنند، اول از همه، بخش بزرگی از مغزشان را درگیر مسیر زندگی میکنند چه زمانی که در رابطه هستند و چه زمانی که جدا میشوند از هم، تا مدتها فکر و مغزشان درگیر آن پروژه خواهد بود و اول باید بپذیرند که دارند یک کار مضاعف را به مغز تحمیل میکنند و این تفاوتها دائم جلو چشم است و اذیت میکند و هر چقدر هم که طرف مقابل بخواهد اون تفاوتها رو هندل کند، خیلی انرژی میگیرد و یک بازی مغزی سنگین را به مغزت تحمیل کند که حتی ممکن است از نظر خود شخص چندان به چشم نیاید و به نظر برسد طرفین دارند آن را مدیریت میکنند ولی در هر صورت آن بازی در بین هست.
چنین بازی انرژی مغز را تلف میکند و ممکن است خیلی وقتها در سلامتی و تمرکز و رفتارهای اجتماعی و... نمود پیدا کند ولی ظاهرا در آن فضای ارتباطی که وجود دارد، این بازی دارد مسیر خودش را طی میکند و جلو میرود کما اینکه ممکن است این ارتباط سرد شده باشد و پرتنش باشد ولی فرد مرتب برایش دلیل و دلایلی را بتراشد که هر ارتباطی که طولانی بشه و زمان ببرد این مسائل درونش هست و... و شخص برای خودش دلایل مختلف بیاورد اما دلیل اصلی ماجرا یعنی عدم شناخت کافی از ابتدای کار و تفاوتهای زیادی که وجود دارد را نادیده بگیرد.
وقتی افراد همدیگر را از ابتدا درست بشناسند و یا در طول مسیر زندگی شناخت خوبی از هم پیدا کنند وقتی متوجه تفاوتها شوند و نتوانند آنهارا مدیریت کنند در صورت جداشدن کمترین تاثیرات بد را میپذیرند و فاجعه های بزرگی اتفاق نمیافتد به هر حال در تمام جغرافیای دنیا این اصل وجود دارد اما توان تاثیر آن بر اساس نوع فرهنگ و عرف و سواد کشور متفاوت است در جهان سوم اصل کبوتر با کبوتر باز با باز خیلی پررنگ دیده میشود.
اما در کشورهای توسعه یافته یا کشورهای رو به رشد جدی، این مسائل خیلی کمرنگ هستند ولی اثرات منفی را میتوان دید اما به هر حال تلاش میشود که مدیریت شود و کنترل آسیبهای آن متفاوت است ولی سرچشمه آن یکی است و بسیار دشوار است که دو نفر از فرهنگها و باورها و اعتقادات و سطح اجتماعی و بک گراندهای متفاوت بتوانند در یک رابطه بدون هیچ مشکلی دوام بیاورند و یک لایف تایم طولانی را تعریف کنند، اغلب این ارتباطات، منتهی به مشکل میشوند.