کلیشهها و هنجارها چگونه عادتها و نگاه ما را میسازند
منشأ عادتها، زندگی در محیطهایی است که قواعد و قوانین خاص خود را دارند. این قواعد و قراردادها گاهی مکتوب و رسمیاند و گاهی نانوشته و در بطن جامعه جریان دارند و از خانواده به انسان سرایت میکنند. همین هنجارها هستند که عادتها را شکل میدهند و پس از تکرار و گذشت زمان به باور تبدیل میشوند. گاهی عادتها از نظر جغرافیایی آنقدر متفاوت است که وقتی در جامعه گشت و گذار کنی، کاملاً متوجه این تنوع و تفاوت میشوی.
عادتها معمولاً در وجود افراد رسوخ میکنند و به باور تبدیل میشوند؛ باورهایی که زدودن و تغییرشان بسیار مشکل است. تأثیر مستقیم هنجارها بر عادتها و باورها در کودکی آنقدر زیاد است که افراد در بزرگسالی و پس از ترک محیط اولیهٔ زندگی هم همچنان درگیر آن میمانند. افراد به محیط زندگی و هنجارهای آن انس میگیرند.
اما کلیشهها. انسان بهطور کلی مجموعهای از عادتهاست؛ با این عادتها زندگی میکند و بزرگ میشود. خانواده، مدرسه، دانشگاه و جامعه همه بر بخشی از این عادتها اثر میگذارند و مرتب به دادههای مغز او اضافه میشود. بخشی از این دادهها همان کلیشههاست؛ یعنی چیزهایی که از خانواده، مدرسه، دانشگاه، محل کار و جوامع بزرگتر به ذهن آدم منتقل میشوند و خودبهخود بر عادتهای او هم اثر میگذارند و مرزهای خاصی هم دارند.
حجم کلیشههای ذهنی افراد با بالا رفتن سن، تجربهها و روابط اجتماعی مرتب افزایش مییابد و همهٔ اینها بر زندگی، جهانبینی و نگرش او به همهچیز اثر دارد. این کلیشهها بسیار قدرتمندند، چرا که مغز فرد آنها را بهعنوان استانداردهای خودش تعریف میکند.
بعضی اوقات این کلیشهها به عرف تعبیر میشوند و میگویند: «عرف است، جامعه این را میپسندد، همه آن را انجام میدهند.»